بادها محکومند به رفتن و دل کندن
-
اين دريايِ مواجِ من آرامِشَش ساحلِ توست دلتنگيِ روزايِ من همه نبودِ،حضورِ توست مي نويسم از تهِ دل براي تو سارايِ من دوستَت دارم هميشگي هرچند تو كردي تَركِ من مي گذرد روزهاي من با گريهِ اٌ اَندوهِ تو آرام مي شَوَم كمي هر دَم نويسم از عشقِ تو هميشه فرهاد ... با وجودِ فاصله ها در من فقط عشقِ تو بود در راهِ رسيدنِ به تو هيچكس خيالِ من نبود در روزگارٍ بي كسي تو بودي همه كَسَم با اين همه دلدادگي شٌد عاقِبَتْ اين بر سرم بودنِ تو بهاري بود در ميانِ پاييزِ من پاييزِ من فرا رسيد وقتي تو كردي تركِ من "حال كهِ من ماندهِ اَمٌ ... در پاييزي بي بهار" هميشه فرهاد ... 

"پاييزِ قبل يادَت بخير ... در من گذاشتي خاطرات"
| Design By : Farhad |
