بادها محکومند به رفتن و دل کندن

-

چه شبانه هايي
با چه ترانه هايي
از خيال من گذشتي
اين من بودم يه فرهاد
كه با زبان عاشق
گهي خواندم برايت
در كنج دل تنگي ها
در اوج خستگي ها
از خود گفتم برايت
مرا بس بود يه باور
تا بمانم هميشه
اما صبرت سر آمد
زدي مرا ز ريشه

نويسنده : هميشه فرهاد

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:2 توسط فرهاد & سارا گلي| |


Design By : Farhad