بادها محکومند به رفتن و دل کندن
-
درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ریشه های تو را دریافته ام با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام و دست هایت با دستان من آشناست ..... دستت را به من بده دست های تو با من آشناست ای دیریافته با تو سخن می گویم بسان ابر که با توفان بسان علف که با صحرا بسان باران که با دریا بسان پرنده که با بهار بسان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست احمد شاملو
نوشته شده در یکشنبه پنجم دی ۱۳۹۵ساعت
9:49 توسط فرهاد & سارا گلي| |
| Design By : Farhad |
