بادها محکومند به رفتن و دل کندن

-

مجال من همین باشد 

که پنهان عشق او ورزم 

حافظ

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت 12:57 توسط فرهاد & سارا گلي| |

اين چه حسيه كه هر وقت
تو رو نمي بينم هست
دلم مي گيره آسمون
ببين دلم شكستس

ببين چقدر بارونيه
روزاي من بدون تو
ببين چقدر خسته شدم
نيست دنيايي هم رنگ تو

دستاي من بدون تو
زمستونو تجربه كرد
گرمي همون دستايي كه
يه روز برات عاشقي كرد


بازم رسيد تنگ غروب
هواي تو زد به سرم
تو نيستيٌ ببيني من
بازم دلتنگت شدَم

نويسنده : فرهاد

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:15 توسط فرهاد & سارا گلي| |

عاشقانه هاي خود رو نوشته ام
احساس خود را گفته ام
عجب ... عجب ... عجب
دست روزگار بود يا چشم حسودان
يا...
كه الان فقط مي توانم در گوشه اي بنويسم
در گوشه اي كه فقط خود مي خوانمٌ شايد هيچكس خبرش نيست
اي دل من اين حرف ها و نوشته ها مي ماند
اين دلتنگي هايم نيز در تاريخ كه نه ولي در دلم خواهد ماند
اين قطار گر مي گذرد ريل هايش باقي مي ماند
وقتي دلتنگ مي شوي ، دلتنگ راه ، دلتنگ شخص و دلتنگ ....
حسش را هر دم ياد مي كني
مثل پرنده اي كه بايد در آسمان باشدٌ، ولي در قفس آسمان را تماشا مي كند
و چقدر دردناك تر است كه در قفس آسمان را حس كني
آسماني كه تمامِ دنيايت بودٌ ، شوقش را داشتيٌ ولي قفسش را نصيبت شد
در قفسي كه آسمانش را تو باشي زندگي كردنش شيرين است
دستم به تو نمي رسد اما نفس هايم در اوجِ اوج گرفتن هايت از من به تو خواهد رسيد
من نيز هر دم حس مي كنم عطر نفس هايِ تو را


نويسنده : فرهاد

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:20 توسط فرهاد & سارا گلي| |

پس از سفرهای بسیار و عبور
از فراز و فرود امواج این دریای طوفان‌خیز،
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم؛
بادبان برچینم؛
پارو وا نهم؛
سُکان رها کنم؛
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو گیرم
آغوشت را بازیابم.
استواری امن زمین را
زیر پای خویش.

"مارگوتبیکل"

ترجمه: احمد شاملو

 

نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:7 توسط فرهاد & سارا گلي| |

چه شبانه هايي
با چه ترانه هايي
از خيال من گذشتي
اين من بودم يه فرهاد
كه با زبان عاشق
گهي خواندم برايت
در كنج دل تنگي ها
در اوج خستگي ها
از خود گفتم برايت
مرا بس بود يه باور
تا بمانم هميشه
اما صبرت سر آمد
زدي مرا ز ريشه

نويسنده : هميشه فرهاد

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:2 توسط فرهاد & سارا گلي| |

حاجي ميخوام بدوني كه هيچ كس، هيچ كس واسه من تو نميشه

دوست داشتن واقعي و فقط از سمت تو باور دارم و بس 💔

دل من خيلي تنگته خيلي 💔

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 20:4 توسط فرهاد & سارا گلي| |

حال كه باز رسيد بهار

نيست خبري از آن ديار

درختان ديار من 

تمام شكوفه مي زنند

اما درخت عشق من 

ماند تا ابد در آن بهار

اي قاصدك تو خود بگو

در اول بهار عشق

چه شد رسيد پايان سال....!!

نويسنده : هميشه فرهاد

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ساعت 14:2 توسط فرهاد & سارا گلي| |

تويي تمام هستي

اين تويي تمام دنيا

مي نويسم به يادت

از حالا تا به قيامت

مي نويسم برايت

اي عشق آسماني

هستم همش كنارت

دوست دارمت بداني

با هر نفس كه دارم 

عشق تو را مي خوانم

ماندگاري هميشه

 جاريست عشقت ز ريشه

نويسنده : هميشه فرهاد

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 10:48 توسط فرهاد & سارا گلي| |

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ‌کس هیچ‌کس این‌جا به تو مانند نشد

هرکسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند تا فراموش شود یاد تو هرچند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثل زخمی که لبش باز به لب‌خند نشد

بی‌قرار توام و در دل تنگم گله‌هاست آه بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 18:48 توسط فرهاد & سارا گلي| |

گل نازم تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل ناز آسمونم بی ستاره است
مثه ابرا دل من پاره پاره ست
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 10:5 توسط فرهاد & سارا گلي| |

زنده بودم به هوایه تو که یک روزی تو آغوشت بمیرم
جایه خالیمو تو آغوشت چقدر دیر اومدم که پس بگیرم
اومدم که پس بگیرم تورو از چنگال تقدیر
اومدم که ماله من شی اومدم اما چقدر دیر
من فراموشت نکردم نه تو از یادم نمیری
حتی الانم نمیشه عشقو از من پس بگیری

نويسنده : محسن يگانه

نوشته شده در دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ساعت 10:51 توسط فرهاد & سارا گلي| |

فرهاد بودم، عاشق بودم مثلِ شقايق
دوسِت داشتم نازنينم نبودي عاشق
حالا كه من نِشَستَمٌ تنها ٌ گريان
تو ديگه نيستي تنها ٌ، خوشحالٌ خندان
تو بوديٌ هستي هنوز همه اميدم
دلِ منو شكستيوٌ چه بود گناهم!!
مي خواهمت اي نازنين هر دَم هميشه
نخواهي ديد عاشقتر از ، فرهاد هميشه
نويسنده : هميشه فرهاد

نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۹۵ساعت 14:31 توسط فرهاد & سارا گلي| |

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

 من ریشه های تو را دریافته ام

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست

.....

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیریافته با تو سخن می گویم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من با صدای تو آشناست

احمد شاملو

نوشته شده در یکشنبه پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 9:49 توسط فرهاد & سارا گلي| |

پاييز با غروبي در گذرِ عبور است
يلداٌ زمستان مسافرِ طلوع است
بارانيٌ گِرِفتَست ، حالٌ هوايِ پاييز
برفيستٌ پٌر از يخ فصلِ پَسِ هر پاييز
آرِزويَم بَرايَت بودهِ تا هميشه
تا باشي عاري از غم هميشهٌِ هميشه
مي نويسم برايت اي هميشه بهاري ،
زمستانت پٌر از برف ، تا كه رِسَد بهاري

نويسنده : هميشه فرهاد

نوشته شده در چهارشنبه یکم دی ۱۳۹۵ساعت 8:56 توسط فرهاد & سارا گلي| |

داني يا نداني

همه عشقت جاريست در زندگانيم

در شلوغي و هياهوي اين شهر  همه روز

فقط چشمان تو را مرور مي كنم

شبانگاه همه شب

 ياد تو را هر دم بغل مي كنم

اما گريه ام از اين مي گيرد

كه تو را يك دل سير در آغوش نگرفتم

هرچند تو خود خوب داني

كه مرا هيچ وقت از عشق تو سيري نيست

گر در خيالت گهي آمد كه مرگ مرز جدايست  بين من و تو

تو باورش نكن

چون گفته بودمت نازنين بعد از مرگ هم

روحم همين حوالي توست

همين حوالي تو.

نويسنده : هميشه فرهاد ....

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۵ساعت 10:41 توسط فرهاد & سارا گلي| |

 

هر وقت مشکلی داشتی زنگ بزن

هر وقت مشکلی داشتی که کوه از تکلم آن عاجز بود بی خبرم نگذار

من بعد از مرگ هم همین حوالی تو پرسه می زنم.

نویسنده : سید علی صالحی

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 18:18 توسط فرهاد & سارا گلي| |

 

به زلالي همين اشك قسم ، كه عادتِ شبانه هاست
قطرهِ قطرهِ هايش از عشقٌ و دوريهِ توست
گفته بودَمَت نازنين
كه تنها جايِ توست
در قلبِ من تا هميشه
هميشه فرهاد ...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۵ساعت 11:41 توسط فرهاد & سارا گلي| |

خدايا از تو چه پنهان دِگر مرا نه تابيستٌ نه تواني
مرا اين بار اجابت كن ،
دعايم خوشبختي است براي او، و رفتن است براي خود
او را در كنار عشقش اين بار آرامش استٌ مرا در كنار تو
پس مرا بخوان به سوي خود
گر اجابتم كني رهايم ساخته ايٌ گر ناديده بگيري مرا سوزانده اي
هر چند دانم قلبِ مرا خواهد تپيد براي او در زيرِ خاكٌ آسمان

هميشه فرهاد ...

نوشته شده در یکشنبه نهم آبان ۱۳۹۵ساعت 12:2 توسط فرهاد & سارا گلي| |

 

اين دريايِ مواجِ من

آرامِشَش ساحلِ توست

دلتنگيِ روزايِ من

همه نبودِ،حضورِ توست

مي نويسم از تهِ دل

براي تو سارايِ من

دوستَت دارم هميشگي

هرچند تو كردي تَركِ من

مي گذرد روزهاي من

با گريهِ اٌ اَندوهِ تو

آرام مي شَوَم كمي

هر دَم نويسم از عشقِ تو

هميشه فرهاد ...

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۵ساعت 9:5 توسط فرهاد & سارا گلي| |

 با وجودِ فاصله ها

در من فقط عشقِ تو بود

در راهِ رسيدنِ به تو

هيچكس خيالِ من نبود

در روزگارٍ بي كسي

تو بودي همه كَسَم

با اين همه دلدادگي

شٌد عاقِبَتْ اين بر سرم

بودنِ تو بهاري بود

در ميانِ پاييزِ من

پاييزِ من فرا رسيد

وقتي تو كردي تركِ من


"پاييزِ قبل يادَت بخير ... در من گذاشتي خاطرات"

"حال كهِ من ماندهِ اَمٌ ... در پاييزي بي بهار"

هميشه فرهاد ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ساعت 9:20 توسط فرهاد & سارا گلي| |


Design By : Farhad